
دلم تنگ است برای کسی که نمی داند...
نمی داند که بی او به دشت جنون می رود دلم...
می دانم که اگر نزدیکش شوم، دور خواهد شد....
پس بگذار که نداند بی او تنهایم...
دور میمانم که نزدیک بماند...

دلم تنگ است برای کسی که نمی داند...
نمی داند که بی او به دشت جنون می رود دلم...
می دانم که اگر نزدیکش شوم، دور خواهد شد....
پس بگذار که نداند بی او تنهایم...
دور میمانم که نزدیک بماند...

سعی نکن متفاوت باشی
فقط خوب باش
خوب بودن به اندازه کافی متفاوت است
هزار راه است اما هیچکدام
به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست...

دلم تنگ شده
براي وقتي كه مي گفتي :دلم واست تنگ شده
دلم تنگه..
براي بودنت
شايدم لبخند خودم
دلم براي همه چيز تنگ شده جز
نبودنت !
![]()
![]()
![]()
گاهی باید نباشی... تا بفهمی نبودنت واسه کی مهمه...
اونوقته که میفهمی باید همیشه با کی باشی...
گاهی دلت می خوادهمه بغضات از تو نگاهت خونده بشن...
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیرییا جمله ای مثل :چیزی شده؟؟؟!!!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخند سرد میگی:
نه هیچی...
مهربانيت را به دستي ببخش ؛ که مي داني با او خواهي ماند ....
وگرنه حسرتي مي گذاري بر دلي که دوستت دارد ... !!!

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها
حسرت ها را می شمارم
و باختن ها
وصدای شکستن را
... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم
وکدام خواهش را نشنیدم
وبه کدام دلتنگی خندیدم
که چنین دلتنگــــــــــــــــم
من از بازی نور در وادی بی قلب ظلمت ها نمی ترسم
من از حرف جدایی ها
مرگ آشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم…
دلتنگ تو امروز شدم تا فردا / فردا شد و باز هم تو گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف / یک هیچ به نفع دل تو تا فردا
ویران شد از نگاهت بنای استوار دلم ، حالاتوتنها ستون این ویرانه ای...
وقتی داشتیم باهم بازی میکردیم :
من گفتم: شیشه
تو گفتی :شکستم
همینطوری هم شد شکستی...!
باز لـــرزید ،تمام جانم ، با او لـرزید ، با او که کودکش را ،زیــــــــــــــــر آوار
،جستجو می کرد ،با او که صدای نفس های مادرش را ،هنوز می شنیـــــد ،
با او که پــــــدر را ،میان سنــــگ ها ، جستجو می کرد،تمام روحم ،جسمم ،
جانم ،لرزید
،دوبــاره آه ،دوباره درد ،دوباره بــــی کسی ،دوباره عکس و قاب ،دوباره رنــــــج و درد ،
دوباره زلـــــزله ،
دوباره لرز مرگ ،دوباره نـــــام او ،و او ،و او ،و او ،دوباره کفن و دفن زندگــــــی ،
صدای یا خدا، خدای ،کشورم ،شنیدی؟خدایا ،قرار بود هر چه هست ،
در بــــــــــــم ،تمامش کنی ،
این بود قرار مــا؟
چه ناتوانــم من ،هنوز درک حکمتت را ندارم ،گیـج می شوم ، وقتی می بینم ،
روزی هزار بار می لرزیم ،
اما تو باز کافی نمیدانی ….
تقدیم به آذری های خوبم، که بی تاب لحظه های از دست دادن اند…
بــــــی شک ماهم با شما لرزیدم

که یه هو بیدار شی از یه خواب ترسناک / یه خواب پر از مرگو و اتفاق دردناک
ولی ما بیداریم ببین عیدمون عزا شده /خدا صبر بده صبر ایران رو فقط ایوب داره
مگه درد کم داشتیم آخه این چه دوای بود / تو این شرایط سخت این چه بلای بود
هر لحظه روبـــه افزایش میره آمــار / از کودکان زیـــر ده سال بگیر زیــر آوار
هم وطن تسلیت....
تمام کسانی که عمری
به جرم تفاوت “قاف” و “گاف”
بر آنها خندیدیم
دیگر مهم نیست…
“قلب” و “گلب” چه فرقی می کند ؟
وقتی زیر خاک دیگر نمی تپد
اشک را
آه را
همه یک جور می خوانیم
((غم آذربایجان،بغض ایران است))
خداااااا جون دلم برات تنگ شده میخوام هرچی زودتر بیام پیشت

چقدر سخته گل آرزوهاتو ، تو باغ دیگری ببینی
و هزار بار تو خودت بشکنی
و اونوقت
آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک

صد بار بدی کردی و دیدی ثمرش را
خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی
یاد آن روز که در صفحه شطرنج دلت
شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم

کاش در کتاب زندگی سطری باشیم ماندنی نه حاشیه ای از یاد رفتنی...

حاصل عشق مترسک به کلاغ نابودی یک مزرعه هست .

لعنت به این زندگی .... وقتی که گریه کردیم گفتن بچه است. وقتی که خندیدیم گفتن دیوونه است. وقتی که جدی بودیم گفتن مغروره. وقتی که شوخی کردیم گفتن سنگین باش. وقتی که حرف زدیم گفتن پر حرفه. وقتی که ساکت شدیم گفتن عاشقه. حالا ام که عاشقیم می گن گناهه...

بچه که بودم دستانم را از دستان نگراني که مراقبم بود رها مي کردم و آرزويم بود که تنها يک بار هم که شده تنها از خيابان رد شوم حالا که ديگر نمي شود بچه بود و فقط مي شود عاشق بود از سر بچگي هرچه وسط خيابان زندگي سر به هوا مي دوم هيچ کس حاضر نمي شود دستم را بگيرد و براي لحظه اي حتي مراقبم باشد

یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یک دفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره.
یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود ...
هواست هست!
صدای هق هق گریه هایم ....
از گلویی می اید که تو از رگش به من نزدیکتری...

من همونی بودم که به زندگیت گرما دادم...
یادت هست؟؟؟

ومن یک تکه شیشه ....
سنگ بودن تو شاید که شوخی باشد
ولی شکستن من .....
جدی بود......


تا من مجبور نشوم هر روز سنگ را نشان دلم بدهم
و بگویم اگر مثل این بودی نمیرفت...
هنوز اون روز فراموشم نمیشه
که بادست قشنگت روی شیشه
کشیدی عکس قلبی و نوشتی
واسه امروزو فردا و همیشه

اما اکنون به این نتیجه رسیده ام که کسی
کسی را از دست نمیدهد؛ زیرا مالک آن نیست ،
و این یعنی آزادی ، داشتن بهترینهای دنیا
بدون آنکه صاحبشان باشی ... دکتر شریعتی
بار الها برای همسایه ای که نان مرا ربود ، نان
برای دوستی که قلب مرا شکست ، مهربانی
برای آنکه روح مرا آزرد ، بخشایش
و برای خویشتن خویش آگاهی وعشق میطلبم .